سرزمین محبوب من (عکس هایی از ایران)

عکسهایی که از محلها، زمانها و مراسم مختلف توسط خودم تهیه شده . مطالب بی ربط و با ربطم هست . ببین ببر اما نظر مهمه نظر بده!!

سرزمین محبوب من (عکس هایی از ایران)

عکسهایی که از محلها، زمانها و مراسم مختلف توسط خودم تهیه شده . مطالب بی ربط و با ربطم هست . ببین ببر اما نظر مهمه نظر بده!!

برای دو چیز حد و پایانی نمیتوان تصور نمود (نظرات)

 کلیپ  موبایل کلیپ ایرانی عکس دختر و پسر عکسهای باهال بکن خانم داف داغ

بالاخره دو نظر در بین کامنتها در مورد متن داده شد که اولیش رو یک بیننده از کشور همسایه برام نوشته بود و در پایین براتون میارم: 

 

 ب.ع از افغانستان :

دوست عزیز مطلب جالبی را نوشته بودید نظر بنده اینست که :  

   هرگاه فردی دست به کاری می زند و نتیجه اش رضایت بخش برای او و اطرافیانش نمی باشد، دلیلی بر این نیست که آن کار مفید نبوده و نباید دیگران انجامش بدهند ، ممکن در یک جای از این کار اشکالی موجود بوده، یا اینکه فرد زیاد تلاش نکرده و یا هم پشتکار نداشته و امثال این...  

 

نوت: اگر فرصت داشتی یک قدم هم بسوی جهانی که من می شناسم بگذار  

  

 دومیش هم از خانم نوشین که بعد از انتشار این پست گذاشته بودن ولی به احترامشون که نظرشون درج بشه کمی متن رو ادیت کردم: 

نوشین

 این مطلب آدم رو به فکر میندازه که چند درصد از کارایی که تو زندگیش کرده دلیلش رو نمیدونه...خیلی از ارزش ها و سنت ها شاید همین جوری شکل گرفتند و ما هیچ وقت از خودمون سوال نکردیم چرا؟
فقط کافیه با یه دید متفاوت به قضیه نگاه کرد...
حالا در چنین شرایطی اگه یکی از میمونا به خودش جرات بده و بخواد متفاوت فکر کنه نتیجش فقط محکوم شدن و یا مطرود شدنه...
  

                                                     نویسنده: نوشین

 

پی نوشت: من همیشه ازتون خواستم نسبت به عکسهام نظر بدین حالا متنها هم اگه براتون مهم و خوندنی نیست عکسها رو ببینید نظر بدید شاید عکسهای منم در اثر نظرات حکیمانه و داهیانه شما بهتر شد؟؟

سبز باشید 

کلیپ  موبایل کلیپ ایرانی عکس دختر و پسر عکسهای باهال بکن خانم داف داغ

7 اصل مهم زندگی از بیل گیتس

اصل اول: در زندگی، همه چیز عادلانه نیست، بهتر است سعی کنید با این حقیقت کنار بیائید.

 

اصل دوم: دنیا برای عزت نفس شما اهمیتی قایل نیست و شما خودتان باید در بدست آوردن آن تلاش کنید. در این دنیا از شما انتظار می‌رود که قبل از آنکه نسبت به خودتان احساس خوبی داشته باشید، کار مثبتی انجام دهید.
 

اصل سوم: پس از فارغ‌التحصیل شدن از دبیرستان { دانشگاه} و استخدام، کسی به شما مبلغ فوق‌العاده زیادی پرداخت نخواهد کرد. به همین ترتیب قبل از آنکه بتوانید به مقام معاون ارشد، با خودرو مجهز و تلفن همراه برسید، باید برای مقام و مزایایش زحمتی در حد انتظارات خودتان برای کسب موفقیت های آینده تان بکشید. 

اصل چهارم: اگر فکر می‌کنید، آموزگارتان سختگیر است، سخت در اشتباه هستید. پس از استخدام شدن در یک شرکت یا موسسه، متوجه خواهید شد که رئیس شما خیلی سختگیرتر از آموزگارتان است، چون او دیگر امنیت شغلی آموزگارتان را ندارد و در مقایسه با کاری که انجام خواهید داد تنها منافع خود را مد نظر قرار می دهد.
 

 اصل پنجم: آشپزی در رستوران‌ها یا خیلی از مشاغل ساده با غرور و شأن شما تضاد ندارد. پدر بزرگ‌های ما برای این کار اصطلاح دیگری داشتند، از نظر آنها این کار "یک فرصت" برای آینده بود.
 

اصل ششم: اگر در کارتان موفق نیستید، والدین خود را ملامت نکنید، از نالیدن دست بکشید و از اشتباهات خود درس بگیرید.
 

اصل هفتم: قبل از آنکه شما متولد بشوید، والدین شما هم جوانان فعال و پرشوری بودند و به قدری که اکنون شما تصور می کنید، ملال‌آور نبودند.

برای دو چیز حد و پایانی نمیتوان تصور نمود

با کمی توجه می توان به پاره ای از مثالها هرچند که از حوزه دید ما دور هستند شباهت هایی را مشاهده نمود این تشابه  نه تنها جالب است بلکه آموزنده نیز می باشد.
در 9 بخش زیر یک پارادایم شکل میگیرد.

1) گروهی از دانشمندان 5 میمون را در قفسی قرار دادند. دروسط قفس یک نردبان و بالای نردبان یک موز گذاشتند.
2) هرزمانی که میمونی بالای نردبان میرفت دانشمندان برروی سایر میمونها آب سرد میپاشیدند.
3) پس از مدتی، هروقت که میمونی بالای نردبان میرفت سایرین اورا کتک میزدند.
4) پس از مدتی دیگر هیچ میمونی علیرغم وسوسه ای که داشت جرات بالارفتن از نردبان را به خود نمیداد.
5) دانشمندان تصمیم گرفتند که یکی از میمونهارا جایگزین کنند. اولین کاری که این میمون جدید انجام داد این بود که بالای نردبان برود که بلافاصله توسط سایرین مورد ضرب و شتم قرار گرفت. پس از چندبار کتک خوردن، میمون جدید بااینکه نمیدانست چرا، اما یاد گرفت که بالای نردبان نرود.
6) میمون دومی جایگزین گردید و همان اتفاق تکرار شد. سومین میمون هم جایگزین شد و دوباره همان اتفاق(کتک خوردن) تکرار گردید. بهمین ترتیب چهارمین و پنجمین میمون نیز عوض شدند.
7) آن چیزی که باقی مانده بود گروهی متشکل از 5 میمون بود که با اینکه هیچگاه آب سردی برروی آنها پاشیده نشده بود، میمونی را که بالای نردبان میرفت را کتک میزدند.

اگر امکان داشت که از میمونها بپرسند که چرا میمونی که بالای نردبان میرود را کتک میزنند، میتوان مطمئن بود که جواب آنها این خواهد بود:
''من نمیدانم ... این اتفاقی است که اطرافمان میافتد!'' 

... این جواب به نظر آشنا نمی آید؟....
فرصت ارسال این رابرای اطرافیانتان از دست ندهید، چون ممکن است از خودشان بپرسند که چرا ما همیشه به کاری که انجام میدهیم ادامه داده ... علیرغم اینکه راه دیگری نیز وجود دارد.
 

تنها برای دو چیز حد و پایانی نمیتوان تصور نمود؛ جهان و حماقت بشر. البته در خصوص مورد اول زیاد مطمئن نیستم.« آلبرت اینشتین» 


به نظر شما چه نتیجه ای از این مطلب می توان دریافت ؟ 


به خوبی مشخص است که جواب های گوناگونی در شرف پاسخ می باشد  خوشحال می شوم مناسب ترین انها را درج نمایم و ............